تبليغاتX
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

مذهب

 

شوخی سنگينی بود

 

که محيط با من کرد

 

و من سالها

 

مذهبی ماندم

 

بی آنکه خدايی

 

داشته باشم.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/24ساعت 19:55 توسط مریم |


التماست نمی کنم


هرگز گمان نکن که این واژه را


 در وادی آوازهای من خواهی شنید


 تنها می نویسم بیا  بیا و لحظه یی کنار

 

 فانوس نفس های من آرام بگیر


 نگاه کن  ساعت از سکوت ترانه

 

 هم گذشته است

 
 اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود


 ساعتی پیش


این انتظار شبانه را به خلوت ناب

 

 خواب های تو می سپردم


 حال هم  به چراغ همین کوچه ی

 

 کوتاه مان قسم


 بارش قطره یی از ابر بارانی

 

 نگاهم کافی ست


 تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی


اما


 تو را به جان نفس های نرم

 

کبوتران هره نشین


 بیا و امشب را


 بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش


مگر چه می شود


یکبار بی پوشش پرده ی باران

 

تماشایت کنم ؟


 ها ؟


 چه می شود ؟


 

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/12ساعت 20:19 توسط مریم |


اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،


اگر به حجله آشنایی،


در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی


و عده ای به تو گفتند،


کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!


تو حرفشان را باور نکن!


تمام این سالها کنار ِ من بودی!


کنار دلتنگی ِ دفاترم!


در گلدان چینی ِ اتاقم!


در دلم..

.
تو با من نبودی و من با تو بودم!


مگر نه که با هم بودن،


همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟


من هم هر شب،


شعرهای نو سروده باران و بسه را


برای تو خواندم!


هر شب، شب بخیری به تو گفتم


و جواب ِ تو را،


از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم!


تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،


هم صحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!


فرقی نداشت که فاصله دستهامان


چند فانوس ِ ستاره باشد،


پس دلواپس ِ‌انزوای این روزهای من نشو،


اگر به حجله ای خیس

 


در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی!●

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/06ساعت 23:0 توسط مریم |


از یاد نبر که از یاد نبردمت!

 

از یاد نبر که تمام این سالها،

 


با هر زنگِ نا به هنگام تلفن از جا پریدم،

 


گوشی را برداشتم

 


و به جا صدای تو،

 


صدای همسایه ای،

 


دوستی،

 


دشمنی را شنیدم!


 

از یاد نبر که همیشه،

 


بعد از شنیدن ش آهنگِ ((جان مریم))

 


در اتاق من باران بارید!


 

از یاد نبر که - با تمام این احوال-


 

همیشه اشتیاق تکرار ترانه ها با من بودى


 

همیشه این من بودم


 

که برای پرسشی ساده پا پیش می گذاشتم!


 

همیشه حنجره من


 

هواخواهِ خواندن آواز آرزوها بود!


 

همیشه این چشم بی قرار...

 

 

-

 

 

 

 یک نفر صدای آن ضبط لاکردار را کم کند!●

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/03ساعت 23:51 توسط مریم |